بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
36
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
نهاده است - بىجريمتى از راه شريعت مرخص و بينتى در مذهب سياست واضح ( و بعد از استيمان « 1 » ) و استيذان او - سعى نپيوندند « 2 » ، فمن قتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنم خالدا « 3 » ، چه بحقيقت معلوم و مقرر است كه جان درّى نفيس است در « 4 » بحر فطرت كه جز غواص احسن الخالقين را دست قدرت بيافتن آن نرسد ، و آدمى ذاتى شريف است در عالم كون كه جز بعون سعى كن فيكون قدم از سترهء « 5 » عدم در حجرهء وجود ننهد ، و تا منادى ثم انشاناه خلقا آخر به چهار بازار بشريت برنيايد روى به چهار ديوار عناصر آورده بود « 6 » ، پس احتياط در نگاه داشت « 7 » چنين درّى ثمين و اجتهاد در محافظت چنين ( عقدى گرانمايه « 8 » ) بر مقتضى عقل از لوازم شناسد و بر موجب خرد از مواجب « 9 » داند « 10 » . و بفرمايد « 11 » تا در حراست ( راههاى آن اقطاع « 12 » ) و تنظيف آن از قطاع « 13 » هيچ دقيقهء ( مهمل نگذارند « 14 » ) ، و شرط فرمان ايزدى در جزايى كه ( سزاى باشد « 15 » ) بجاى آرند ، انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فسادا « 16 » ان يقتلوا و يصلبوا « 17 » ، و خوب نامى آن فرزند را باعزاز و تبجيل ابناء السبيل « 18 » تسجيل كنند ، و در حمايت ( جان و مال « 19 » ) ايشان حسن رعايت مبذول دارند ، و جايز « 20 » نشمرند كه فتنه شايع « 21 » و مال مسلمانان ضايع شود ، چه كه « 22 » رهگذريان پيكان رايگان « 23 » بىمزد و ثناگويان بىغرض باشند ، شكر و ثناء ايشان در اقطار و آفاق گيتى بدرقهء نام خوب و ذكر جميل شود ، و هيچ مردم
--> ( 1 ) بعد از استيمار ( ظ ، و به غير استيمار ) . ( 2 ) پيوندد . ( 3 ) سا . ( 4 ) و در . ( 5 ) سره ( بمعنى ناف و وسط و اگر ستره بخوانيم بضم اول و بمعنى پرده و ديواره و هر چيز پوشنده است ) . ( 6 ) نبود . ( 7 ) نگهداشت . ( 8 ) علقى كرانمايه و نفيس ( و علق بكسر اول بمعنى نفيس است ) . ( 9 ) ش ، اين كلمه را بمعنى واجبات استعمال كرده و در اصل عربى جمع موجب و آن بمعنى مرگ و هلاك است . ( 10 ) باشد . ( 11 ) و فرمايد . ( 12 ) راهها از انقطاع . ( 13 ) اقطاع . ( 14 ) فرونگذارد . ( 15 ) سزاى ايشان باشد آن را . ( 16 ) سا . ( 17 ) او يصلبوا . ( 18 ) سبيل . ( 19 ) خان و مان . ( 20 ) و اهمال جايز . ( 21 ) ضا ، شود . 22 و 32 سا .